تبلیغات
ادبیات معاصر - دختر و بهار (فروغ فرخزاد)
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان


http://www.greenpoems.com/Forugh/forugh.jpg



دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

 

ای دختر بهار حسد می برم به تو

 

عطر و گل و ترانه و سرمستی ترا

 

با هرچه طالبی بخدا می خرم ز تو

 

 

 

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

 

با ناز می گشود دو چشمان بسته را

 

می شست کاکلی به لب آب نقره فام

 

آن بالهای نازک زیبای خسته را

 

 

 

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش

 

بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

 

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

 

رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

 

 

 

خندید باغبان که سرانجام شد بهار

 

دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

 

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار

 

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

 

 

 

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان

 

گوئی میان مجمری از خون نشسته بود

 

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

 

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود







نوع مطلب : فروغ فرخزاد، 
برچسب ها : دختر و بهار، فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر، انسانم آرزوست،
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است