تبلیغات
ادبیات معاصر - کاوه یا اسکندر (مهدی اخوان ثالث)
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان



http://ackt.ir/Images/UserFiles/3/image/11.jpg


موجها خوابیده‌اند، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه‌های شعله ور خشكیده‌اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناكان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم كرده راه
مرغكان سرشان به زیر بالها
در سكوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل و قال‌ها

آبها از آسیا افتاده‌ است
دارها برچیده، خونها شسته‌اند
جای رنج و خشم و عصیان، بوته ها
پشكبنهای پلیدی رسته اند

مشتهای آسمان‌كوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشكار
كاسه‌ی پست گداییها شده ست

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود
این شب است، آری، شبی بس هولناك
لیك پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر كشم
باز می‌بیتم صدایم كوته ست

باز می‌بینم كه پشت میله ها
مادرم استاده، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی كه: من لالم ، تو كر
آخر انگشتی كند چون خامه ای
دست دیگر را بسان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودكامه‌ای
مكن سری بالا زنم، چون ماكیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید، این بیند جواب
گوید آخر... پیرهاتان نیز... هم

گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
گوید اما خواهرت، طفلت، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از كوری زند
گوش كز حرف نخستین بود كر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش كه: این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح، سقف آمد فرود

و آخرین حرفم ستون است و فرج
می‌شود چشمش پر از اشك و به خویش
می‌دهد امید دیدار مرا
من به اشكش خیره از این سوی و باز
دزد مسكین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیك
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده، لیك
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم

باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن كه در خونش طلا بود و شرف
شانه‌ای بالا تكاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم
آبها از آسیا افتاده ، لیك
باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر كه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
صبر كن تا دیگری پیدا شود
كاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
كاشكی اسكندری پیدا شود






نوع مطلب : مهدی اخوان ثالث، 
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، کاوه یا اسکندر، کاوه یا اسکندر مهدی اخوان ثالث، شعر اخوان ثالث، اشعار اخوان ثالث، اخوان ثالث،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر، کوروش ره گم کرده،
سه شنبه 14 تیر 1390
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:47 ب.ظ
Saved as a favorite, I love your site!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 12:03 ق.ظ
Great blog here! Also your website loads up
fast! What host are you using? Can I get your affiliate link
to your host? I wish my site loaded up as fast as yours lol
یکشنبه 6 فروردین 1391 08:48 ب.ظ
كاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
كاشكی اسكندری پیدا شود
لذت بردم ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است