تبلیغات
ادبیات معاصر - سبز مثل طوطی سیاه مثل کلاغ (هوشنگ گلشیری)
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان




http://books.chn.ir/manage/photo/2978-113537.JPG


هر وقت حسن آقا  را می بینیم  می گوییم :  خب چه طور شد ؟  موفق شدی ؟

می گوید :  نه نشد  باز  غار غار كرد

می گوییم :  آخر مرد حسابی  مگر مجبوری ؟

می گوید  :  من فقط  یك  طوطی  می خواهم   كه  باش  حرف بزنم   درد دل  كنم  اما این طوطی  های  حسین آقا ‚ آدم  چه  بگوید  ؟  دریغ از یك كلمه   دریغ  از  یك حسن آقای  خشك  و خالی  همین طور  كه من و شما می گوییم    اینها  فقط  بلدند  غار غار  كنند  :  غار غار

آن وقت  باز می رود   سراغ حسین آقا  یك طوطی  تازه می خرد  چند  هفته ای  یا  حتی  یكی  دو ماهی  سالی  پیداش  نمی شود  كه نمی شود  بعد یكدفعه  می آید  چشم هاش  سرخ سرخ  كاسه خون  و ریشش  نتراشیده   چمباتمه  می نشیند كلاهش  را بر می دارد  می گذارد  روی  كاسه  زانویش  و با  مشت می كوبد روی زمین كه  باز هم نشد

 می گوییم  :  این دفعه هم ؟

  می گوید : هر چه  بگویید  برایش  خریدم   با دست خودم   بش  قند و نبات  دادم  روزی  دو سه ساعت باش  حرف  زدم  نشاندمش  رو به روی آینه   اما نشد كه نشد

 می گوییم :  غار غار كه نكرد ؟

 می گوید  :  پس خیال می كنید گفت  سلام  یا گفت صبح به خیر  حسن   آقا  همین  طور كه من و شما می گوییم ؟

می گوییم : آخر   این  دفعه  دیگه چرا  گذاشتی  كلاه  سرت برود ؟

 می گوید  :  والله  خیلی  حواسم  را جمع كردم  :  بالهایش را دیدم  پنجه هاش  را  نوكش  را   هیچ  عیبی  نداشت  حسین آقا  قسم  می خورد  كه طوطی  است   اصل  اصل حرف  هم  می زد  به  فارسی   اما حالا دو سه روز است  تو  لاك رفته   اگر یكی پیدا  بشود  وقت صرفش  كند راه  می افتد  زبان  باز  می كند

  بعد اشك   تو چشم هاش  حلقه  می زند  و  تا ما نبینیم  سیگاری  سر  مشتوك  می زند  ما هم  كبریتی  می كشیم   یا یك چای  قند پهلو  جلوش می گذاریم  و  از در  و بی در حرف می زنیم  از كسادی  كارمان  می گوییم  یا مثلا  از خواب نما شدن محسن آقا  كه كم كم  دارد  فكر می كند  خود حضرت  آمده اند سر وقتش  دست  گذاشته اند روی شانه اش  و  فرموده اند  دیگر نشستن  بس است   بعد هم بالاخره حرف  را می كشانیم  به چین و ماچین   به اعراب  ...  اما  مگر می شود ؟

  حسن آقا  عین  خیالش  نیست  اگر بگویید  گندم  یاد سبزیش  می افتد   یاد بال های  سبز  طوطی  حتی  اگر   بگوییم  جنگل  یا كوه   یاد قفس  می افتد   قفس  طوطیش   كه تازگی ها   از كجا  و  از كی  خریده است   آن  هم  دست آخر  هم نمی خواهد  اعتراف كند  كه حواسش  سر جا نبوده  كه  زیر و روی  كار  را درست ندیده   طوطی  بودن   یك پرنده  كه فقط  به بالش  نیست  یا  به نوكش  اما حرفی  نمی زنیم   خاطر  حسن آقا  را می خواهیم  ساده است  پاك  است نمی دانیم  بی  غل و غش است   اما فراموشكار است   اگر امروز  سرش  را  بشكنند  پولش  را بالا  بكشند فردا  یادش  می رود  می گوییم :  آخر   حسن آقا  مگر   یادت نیست ؟  مگر همین دیروز  نبود  كه جلو  در و همسایه  آبرو  برایت نگذاشت ؟

 می گوید : كی  كجا ؟

  می گوییم  :  ما خودمان دیدیم  همه شاهدیم

 می گوید :  هر كس آب قلبش  را می خورد

  آن چیز  سیاه و سبز  غار غار كن  نوك كج  را برده بود  پیش  حسین آقا  كه حرف  نمی زند  كه یك كلمه نمی تواند بگوید  گفته بود  :  ای  مردم  خودتان گوش  دارید چشم دارید  آخر این طوطی است ؟

  می گوییم : مگر تو نبودی  كه می گفتی :  آخر لامذهب   اقلا  نگاه كن  ته بال هاش  را نگاه كن همه اش دارد سیاه می شود  می دیده  كه بال  طوطی  سیاه باشد ؟

  می گوید :  شاید عصبانی شده بودم  خون جلو  چشم هایم  را گرفته بود   حسین آقا  كه گفت  بیچاره  توضیح  هم داد

بعد هم  حتما می رود  سراغ حسین آقا  تا از دلش  در بیاورد  حتما هم چای  خورده  و نخورده  یك چیزی  مثل طوطی  می خرد  می برد  خانه اش  می گوییم :  تو را به خدا  این دفعه دیگر  حواست  را جمع كن

  می گوید  :  دیگر می فهمم استاد شده ام  بالش  را می بینم  نوكش  را  هم می بینم

 می بیند  واقعا می بیند  چند بار هم  حتی  دست  می كند  زیر بالهاش  زیر هر پر  كوچك  كه مبادا  ته یك پر سیاه بزند   سر قیمتش  هم حسابی  چانه می زند  تااین دفعه  دیگر  دولا  پهنا  باش  حساب نكنند  می گوییم  :  نكند  دزدی  كسی  می آید  طوطیت را می برد كلاغی  چیزی  جاش  می گذارد ؟

  می گوید :  مگر می شود ؟  در خانه بسته است تازه  از بالای  دیوار  هم كه بیاید پیداش  نمی كند   توی  اتاق  است بالای  سر خودم  مگر در اتاق را بشكند   یا مرا بكشد   همه ما را بكشد

مشتش  را توی  هوا تكان می دهد   خیره رو  به  دزدی  كه نیامده  فریاد می زند ك  مگر از روی  نعش  ما در بشوی

  بعد هم  آهسته  می گوید  : مادر بچه ها  خوابش  آن قدر  سبك است كه نگ  همه اش  می گوید  این چیز  كه نمی گذارد من بخوابم

می گوییم  آخر پس چرا ؟

 می گوید : من كه دیگر عقلم  قدنمی دهد  مادر بچه ها  می گوید   شاید  این دفعخ   یك كلاغ  گرفته بالهاش  را رنگ  كرده  سبز سبز

 می گوییم  نوكش  چی ؟  نوك  كلاغ كه  كج نیست

 می گوید  : من هم همین را می گویم  اما مادر بچه ها  می گوید  شاید  نوك این  زبان  بسته را گرفته روی  شعله پریموس  یا چراغ  همچین  كه نرم شده كجش  كرده

  می گوییم  : چی ؟  یعنی  حسین آقا  نوك كلاغ  را كج می كند ؟  آن  هم  با شعله پریموس ؟

  می گوید :  خب شما بگویید  مگر می شود ؟حسین آقا آن قدرها  هم بد نیست  دل رحم  است تازه كلاغ  مادر مرده  كه گناهی نكرده

 می گوییم  : خب  گیریم  یك  بار  این  كار را  بكند  دوبار  بكند  اما آخر  مگر می شود؟ حسین آقا  آن قدر  طوطی  دارد كه نگو  تازه  چه طور  میشود  نوك نرم شده  را طوری كج كرد  و خم  داد  تا درست بشود عین  نوك  یك طوطی؟

می گوید :  من  هم همش  همین را می گویم   از حسین آقا هم پرسیده ام می گوید اگر این طور است چرا خودتان  دست به كار نمی شوید ؟  چرا می آیید سراغ  من ؟  كلاغ كه  فراوان است  یكیش  را بگیرید   بالش  را رنگ بزنید   نوكش  را هم   بگیرید  رو شعله پریموس تان  ...  می گویم  ما این كار را  بكنیم  آن هم  به خاطر  جیفه دنیا  ؟  می گوید به خودت بگو

آه  می كشد ته سیگارش  را می اندازد  روی زمین   رویش  پا می كشد كلاهش  را  از روی  كاسه زانویش  بر می دارد  یكی  دو تا تلنگر بهش  می زند   كه یعنی  دیگر  باید  بروم

 می گوییم : حالا كجا ؟  نشسته بودی

می گوید  : باید بروم  با حسین آقا  حرف بزنم   از دلش  در بیاورم   به خاطر  جیفه  دنیا كه آدم  با همسایه هاش  در نمی افتد

  می گوییم :  این دفعخ  دیگر  مواظب باش  خوب چشم هات را باز كن

  پوزخند می زند  كه :  خیال كردید

  بعد هم  كه می گوییم :  خودت انتخاب كن  نگذار خودت  بهت بدهد

 می گوید  :  خیالتان راحت باشد   من دیگر استاد شده ام  اگرهم  یكیش  را توصیه  بكند بالهاش  را می بینم  یكی یكی  اگر یكیش  ته یك پرش حتی  سبز سبز نبود   می فهمم  كه  كلاغ است  تازه  نوكش  چی ؟  طوطی  ها كه می دانید نوكشان  كج است یك  جور خوش ریختی  كج است كه  آدم  از دور هم  كه ببیند  می فهمد طوطی است

می گوییم : حسن آقا تو را به خدا

كلاهش  را می گذارد  سرش   دستی  تكان می دهد  یعنی  كه خونسرد باشید  یا كه به من اعتماد  داشته باشید  می گوییم پس  اقلا  این دفعه  گوشت را هم باز كن

  می ایستد   خیره نگاهمان می كند   همان طور كه حسین  آقا حتما نگاهش  خواهد  كرد بعد بالاخره  می گوید  :  شما دیگر چرا  ؟  آمدیم  و  گفت  حسین آقا   یا حالا دم غروبی  گفت صبح به خیر  یا دست بر قضا به من گفت :  بی بی ... بی بی ؟

می گوییم خب مگر چه  عیبی  دارد ؟

 می گوید  :  البته كه دارد من  طوطی  می خرم  كه هر روز  صبح  فقط  بگوید  صبح به خیر حسن آقا

 خب چه می شود  گفت ؟  اینجا دیگر  حق  با حسن آقاست   آدم طوطی  می خرد كه باش  درد دل  كند  باش  حرف بزند  و صبح و ظهر و شب  سرش  بشود   نه  كه میان بی بی   یا حسین آقا و حسن آقا  یا سید محسن رضوی  تفاوت  قائل نشود  حالا اگر بهترین  طوطی  دنیا هم نباشد   نباشد






نوع مطلب : هوشنگ گلشیری، 
برچسب ها : سبز مثل طوطی سیاه مثل کلاغ، هوشنگ گلشیری،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
چهارشنبه 19 مرداد 1390
جمعه 2 تیر 1396 07:08 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا واقعا کار درست با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما
در واقع موفق به من مؤمن اما فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من هنوز کردم مشکل خود را با جهش در مفروضات و یک ممکن است
را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.

در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا بود
در گم.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:54 ق.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که
صدایی دلنشین ابتدا آیا نه نشستن خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر جملات شما قادر به
من مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال مشکل خود را با جهش در مفروضات و یک ممکن است را سادگی به کمک پر
کسانی که معافیت. در این رویداد شما که می توانید انجام من را بدون شک بود
تحت تاثیر قرار داد.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:18 ق.ظ
Paragraph writing is also a fun, if you be acquainted with after
that you can write if not it is complex to write.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:00 ق.ظ
Hi there, after reading this amazing post i
am too glad to share my familiarity here with friends.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:00 ق.ظ
Hi there! I simply wish to offer you a huge thumbs up for your great information you've got right here on this post.
I'll be coming back to your site for more soon.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:57 ب.ظ
Greate post. Keep writing such kind of info
on your site. Im really impressed by your blog.

Hi there, You have done an incredible job. I'll certainly digg it and for my part suggest to my friends.

I'm confident they'll be benefited from this website.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:43 ب.ظ
Hmm is anyone else experiencing problems with the pictures on this blog
loading? I'm trying to figure out if its a problem on my end or if it's the
blog. Any responses would be greatly appreciated.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:42 ب.ظ
It's truly very complicated in this full of activity life to listen news on Television, so I simply use world
wide web for that reason, and get the newest information.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:41 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your posts
as long as I provide credit and sources back to your webpage?

My blog is in the very same niche as yours and my users would truly
benefit from some of the information you present here.
Please let me know if this ok with you. Many thanks!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:41 ب.ظ
Hi friends, nice paragraph and nice arguments commented here, I am genuinely enjoying by these.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:40 ب.ظ
Somebody necessarily assist to make critically posts I would state.

This is the first time I frequented your website page and
so far? I amazed with the analysis you made to create this actual post amazing.
Wonderful job!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:38 ب.ظ
Someone necessarily assist to make significantly posts I might state.
This is the very first time I frequented your website page and up to now?
I surprised with the analysis you made to make
this actual post extraordinary. Wonderful job!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:53 ب.ظ
Hi, i feel that i noticed you visited my website thus i got here
to go back the favor?.I'm attempting to to find things to
improve my website!I assume its ok to use some of your
concepts!!
شنبه 23 اردیبهشت 1396 09:26 ب.ظ
Every weekend i used to go to see this website, as i want enjoyment,
since this this web site conations really nice funny
stuff too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است