تبلیغات
ادبیات معاصر - چه پسرانی (شمس لنگرودی)
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان




http://www.pezeshkanomoomigilan.ir/upload\Shamslangroodi.jpg


به

 

چه پسرانی

 

روسپیان پا به زای من !

 

چه پسرانیدر راهند.

 

یک، دو

 

یک، دو 

 

از همین حالا رژه می روند

 

در بطن مادرشان

 

و بیرون می آیند

 

وآدم های اضافه را از شر زمین پاک می کنند

 

و حرف های اضافه را از شر زمین پاک می کنند

 

و سینمای فردین را پاک می کنند

 

مزه پپسی را پاک می کنند

 

 چه بهار دل انگیزی است عشق من!

 

زنده باد باد بهاری که مستی مشروع می آورد

 

زنده باد برگ های تازه، شب پره ها، میکرب ها

 

ننگ بر پرندگان سرخ ناشده یی در هوا

 

 که به فکر مشکل مردم نیستند

 

ننگ بر حروف واژه نامه یی که گرفتاری را معنی کرده است

 

 زنده باد هر چیز ی تا پیش از الف ، ب ، پ…

 

                                                             پت

 

 زنده باد خاموشی.

 

 به کلاه بغل دستی تان محکم بچسبید

 

که بر سرتان نرود.

 

 چه پسرانی

 

 چه پسرانی!

 

پادگان ها مزارع خواجگان حرم خواهد شد

 

پسران زیبا را

 

در کارخانه های دی. ان. دی. تکثیر می کنند

 

و به دختران زیبا

 

سکه نیم بهای آزادی می بخشند

 

 که به دنیا نیایند.

 

 از گورهای تان به در آیید لوطیان

 

از بارگاه تان به آبراهه های خیابان ها نقبی زنید،

 

به در آیید

 

بهشت تان به هتل های پنج  ستاره ی پشت خانه تان منتقل شد.

 

لطفا به کناری بایستید سرباز وطن بگذرد

 

او فرصت کافی برای کشتن خود ندارد.

 

دانه برچینیم مردم

 

 قد، قد،  قد

 

دانه برچینیم و

 

 به آنچه که نک می زنید

 

 اعتماد کنید

 

پرنده ی پنچری را

 

به زباله ها می ریزند،

 

دانه برچینیم

 

مرغ زیرک

 

گر  به دام افتد، به دام افتد، به دام افتد،  به دام افتد…  

 

 امید چیز غریبی است مردم

 

مختصرا عمری طول می کشد

 

همه چیز تمام می شود.

 

 می دانستی چه نمی خواستی

 

 نمی دانستی که چه می خواستی.

 

امید چیز غریبی است.

 

سلام ای شب معصوم

 

 سلام ای شبی که چشم های موش های خیابانی را

 

به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی

 

سلام پوشاننده رازها در آبراهه ها

 

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سربازان می رسند.



نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : چه پسرانی، شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:39 ق.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an very long comment but after I clicked
submit my comment didn't show up. Grrrr... well I'm not writing all
that over again. Anyway, just wanted to say superb blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است