تبلیغات
ادبیات معاصر - مطالب ابر حسین پناهی
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان



http://www.negarkhaneh.ir/fa/usergallery/2008/12/VAZHAR\34_Fixd.jpg


مادربزرگ
گم كرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكی بسته بودی به بازوی من
در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام






نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، غریب،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 مرداد 1390



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/76325.jpg


قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم ‍!






نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، وصیت نامه،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
شنبه 8 مرداد 1390



http://www.mandegar.info/1388/mordad/Pic/panahi-hosain.jpg


كیست ؟

كجاست ؟
ای آسمان بزرگ
در زیر بال های خسته ام
چقدر كوچك بودی تو







نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : جغد، حسین پناهی، جغد حسین پناهی، شعر حسین پناهی، اشعار حسین پناهی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
دوشنبه 20 تیر 1390




http://picsuq.persiangig.com/image/hoseinpanahimov.jpg


حق با تو بود

می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته كرده است
در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
كاش تنها نبودم
فكر می كنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آید ؟
كاش تنها نبودی
آن وقت كه می توانستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
می دانی ؟
انگار چرخ فلك سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسكی می روم و ....
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می آید
گوش كن
می دانم كه هیچ كس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف كنم
گوش كن
یكی بود یكی نبود
زنی بود كه به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
به جای علوفه دادن به مادیان های آبستن
به جای پختن كلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشكر نشسته بود و كتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
كدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش كه منقرض گشته اند
برای خمره های عسلش كه در رف ها شكسته اند
گوش كن
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگری نوشت
حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هایند
می دانی ؟
از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
كودك
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم كه
بی نهایت بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ !!
تصور كن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
كه انعكاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن كوچك و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیك می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یك دسته می كردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
كه به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم كه در آن دلی می خواند
من تو را
او را
كسی را دوست می دارم







نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، شعر حسین پناهی، اشعار حسین پناهی، پروانه ها، پروانه ها حسین پناهی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، کوروش ره گم کرده، ادبیات معاصر،
دوشنبه 20 تیر 1390




http://hamoon.persiangig.com/weblog/panahi.jpg


من بانوی تاج دار ِ عشقم را

كه در قصر غصه و سوسن سكنا دارد
شبانه به كوچه های سر گردانیم دعوت می كنم
بانوی عشق من
با تاج سوسنش
پا برهنه و گرسنه
به كوچه های سرگردانی من می آید.ر
آخرین بار
او را به جایی بردم
تا به وضوح ببیند
اژدهای هزار چشمی را
كه بر پیچك هزار پیچ شاخك هایش
گنجشكی تنها
گل سرخی را
در آواز پیوسته صدا می زدچ







نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، شعر حسین پناهی، اشعار حسین پناهی، گنجشک، گنجشک حسین پناهی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر، کوروش ره گم کرده،
یکشنبه 19 تیر 1390





http://nashenas.blogfars.com/fotofiles/1/62141.jpg




حسین پناهی دژکوه در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (یا به روایتی ۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است [[فتوای اغلب فقها در مورد نجس شدن روغن جامد و بخصوص بودن فضله موش در آن اینست که روغن نجس نیست. تنها در صورتی‌ که روغن مایع باشد نجس است. مساله ۱۳۰ در رساله آیت‌الله سیستانی می‌گوید: 130 - هـرگـاه شـیـره و روغـن و مانند اینها طوری باشد که اگر مقداری از آن را بردارند جای آن خالی نمی ماند، همین که یک نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس می شود. ولـی اگـر طـوری بـاشـد که جای آن در موقع برداشتن خالی بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جایی که نـجاست به آن رسیده نجس می‌باشد پس اگر فضله موش در آن بیفتد جایی که فضله افتاده نجس و بقیه پاک است. این ادعا که ایشان روغن را نجس میدانست نیاز به منبع دارد.]] ، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری  و نمایشنامه‌نویسی  را گذراند.

 

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در محاق ماند.

 

با پخش نمایش «دو مرغابی در مه» از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش‌های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

 

نمایش‌های دو مرغابی در مه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، او یکی از پرکارترین و نوآورترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می‌بارید و طنز تلخش بازیگر نقش‌های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود. و این شاعرانگی در ذره‌ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد، این مجموعهٔ شعر تاکنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده‌ است.

وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و در زادگاهش، شهر سوق، به خاک سپرده شد.


سال‌شمار به قلم یغما گلرویی


حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (برابر با ۲۸ اوت ۱۹۵۶) در روستای دژکوه در استان کهگیلویه و بویراحمد چشم به جهان گشود. گرچه در کالبدشناسی پس از مرگ و بر اساس آزمایش دی‌ان‌ای، زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹ ( ۱۹۶۰) تشخیص داده شد.[نیازمند منبع] پدرش علی پناه و مادرش ماه کنیز نام داشت.

 

۱۳۳۷

    فوت پدر- تاریخ فوت پدربا تاریخ تولدش نمی تواند بیش از 9 ماه فاصله داشته باشد از اینرو به نظر می رسد تاریخ فوت پدر بجز این تاریخ باشد.

 

۱۳۴۱

    رفتن به مکتب خانه دژکوه

 

۱۳۴۵

    اتمام دوره ابتدایی

 

۱۳۴۶

    ترک دژکوه، رفتن به سوق

    خواندن کلاس ششم

 

۱۳۴۷

    رفتن به بهبهان و گرفتن سیکل

 

۱۳۵۱

    رفتن به قم و طلبگی

 

۱۳۵۴

    رها کردن درس حوزوی

    سفر به شوشتر و یکسال آموزگاری در آن شهر

 

۱۳۵۵

    اقامت در اهواز و اشتغال به شغل‌های مختلف

 

۱۳۵۶

    بازگشت به روستای دژ کوه و ازدواج. نام همسر شوکت

 

۱۳۵۷

    رفتن به اهواز و کار در کتابخانه ای در آن شهر

    تولد فرزند نخست (لیلا)

 

۱۳۵۹

    رفتن به جبهه و فعالیت در بخشهای فرهنگی

    تولد دومین فرزند (آنا)

 

۱۳۶۰

    مهاجرت به تهران

    سکونت در یکی از مقبره‌های خصوصی امامزاده قاسم به مدت یک سال

    عضویت در گروه تئاتری آناهیتا

 

۱۳۶۱

    نخستین تجربه‌های نمایشنامه‌نویسی

    نوشتن یک گل و بهار

    کارگردانی نمایشنامه خوابگردها

 

۱۳۶۲

    نوشتن آسانسور

    نوشتن و کارگردانی تله تئاتر سرودی برای مادران

 

۱۳۶۳

    تولد سومین فرزند (سینا)

    نخستین تجربه‌های بازی در تله تئاترهای تلوزیونی

    بازی در سریال محله بهداشت

    نوشتن به سبک آمریکایی

 

۱۳۶۴

    استخدام در صدا و سیما

    بازی در سریال گرگ ها

    نوشتن دل شیر

    نوشتن دو مرغابی در مه

 

۱۳۶۵

    نخستین بازی در سینما

    بازی در فیلم سینمایی گال

    بازی در فیلم سینمایی گذرگاه

    بازی در فیلم سینمایی تیر باران

    بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه و آسانسور

 

۱۳۶۶

    کارگردانی سریال تلوزیونی ماجراهای رونالد و مادرش

    بازی تله تئاتر در آیینه خیال

 

۱۳۶۷

    بازی در فیلم سینمایی در مسیر تند باد

    بازی در فیلم سینمایی هی جو

    بازی در فیلم سینمایی ارثیه

    بازی در فیلم سینمایی نار و نی

    نوشتن نخستین شعرها

 

۱۳۶۸

    فوت مادر

    بازی در فیلم سینمایی راز کوکب

    نوشتن مجموعه من و نازی

 

۱۳۶۹

    بازی در فیلم سینمایی چاووش

    بازی در فیلم سینمایی سایه خیال

    دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای فیلم سایه خیال

    نوشتن پیامبران بی‌کتاب

 

۱۳۷۰

    بازی در فیلم سینمایی اوینار

    بازی در فیلم سینمایی مهاجر

    نوشتن کابوس‌های روسی

 

۱۳۷۱

    نوشتن گوش بزرگ دیوار

    بازی در فیلم سینمایی هنرپیشه

    بازی در فیلم سینمایی مرد ناتمام

 

۱۳۷۲

    نوشتن خروس‌ها و ساعت‌ها

    انتشار کتاب من و نازی

 

۱۳۷۳

    بازی در فیلم سینمایی آرزوی بزرگ

    بازی در فیلم سینمایی روز واقعه

 

۱۳۷۴

    نوشتن بازی و کارگردانی سریال بی‌بی یون برای تلویزیون، سریال توقیف و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلوزیون نمایش داده شد (در حدود دو سوم کل مجموعه)

    انتشار دو مرغابی در مه

 

۱۳۷۵

    انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش با نام ستاره‌ها

 

بازی در سریال دزدان مادر بزرگ

 

۱۳۷۶

    به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی

    انتشار چیزی شبیه زندگی

    انتشار بی‌بی یون

    انتشار خروس‌ها و ساعت‌ها

 

۱۳۷۷

    بازی در فیلم سینمایی کشتی یونانی

 

۱۳۷۸

    نوشتن دیالوگ‌های سریال امام علی و بازی در آن

 

۱۳۷۹

    بازی در سریال یحیا و گلابتون

 

۱۳۸۰

    بازی در سریال آژانس دوستی

 

۱۳۸۱

    نوشتن مجموعه نمی‌دانم‌ها

 

۱۳۸۲

    بازی در سریال آواز مه

    نوشتن مجموعه سالهاست که مرده‌ام

 

۱۳۸۳

    آغاز ضبط البوم دوم دکلمه‌هایش از خرداد ماه

    تصمیم برای جمع‌آوری مجموعه شعرهایش

    پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یک شنبه یازدهم مرداد

    آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت ۹ شب چهارشنبه چهاردهم مرداد

    فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳

    کشف پیکر متلاشی شده‌اش توسط دخترش انا در ساعت ۱۰ شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه‌اش واقع در خیابان جهان‌آرا

    معاینه پزشکی قانونی و تعیین «ایست قلبی» به عنوان علت مرگ

    تدفین پیکرش در سوق به تاریخ سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۳

    انتشار آلبوم دکلمه آخرین سروده‌هایش به نام سلام، خداحافظ در پانزدهم مهر ماه

    انتشار مجموعه کامل اشعارش به نام چشم چپ سگ در هفت دفتر در اردیبهشت ۱۳۸۴

 

 

کارنامه هنری

سینما

 

    * گذرگاه (۱۳۶۵)

    * گال (۱۳۶۵)

    * تیرباران (۱۳۶۶)

    * هی جو (۱۳۶۷)

    * نار و نی (۱۳۶۷)

    * در مسیر تندباد (۱۳۶۷)

    * ارثیه (۱۳۶۷)

    * راز کوکب (۱۳۶۸)

    * مهاجران (۱۳۶۹)

    * چاووش (۱۳۶۹)

    * سایه خیال (۱۳۶۹)

    * اوینار (۱۳۷۰)

    * هنرپیشه (۱۳۷۱)

    * مرد ناتمام (۱۳۷۱)

    * روز واقعه (۱۳۷۳)

    * آرزوی بزرگ (۱۳۷۳)

    * قصه‌های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی) (۱۳۷۷)

    * بلوغ (۱۳۷۷)

    * مریم مقدس (۱۳۷۹)

    * بابا عزیز (۱۳۸۲)

 

 

مجموعهٔ تلویزیونی

 

    * گرگها

    * آواز مه

    * محله بهداشت

    * بی بی یون

    * روزی روزگاری

    * مثل یک لبخند

    * ایوان مدائن

    * خوابگردها

    * هشت‌بهشت

    * قهرمان کیه

    * امام علی

    * همسایه‌ها

    * آژانس دوستی

    * دزدان مادر بزرگ

    * آئینه خیال

    * کوچک جنگلی

    * آشپزباشی

    * روزگار قریب

    * آقا فرمان

    * یحیی و گلابتون

    * شلیک نهایی

    * رعنا

 

 

کتاب

 

    * من و نازی

    * ستاره

    * چیزی شبیه زندگی

    * دو مرغابی درمه

    * گلدان و آفتاب

    * پیامبر بی کتاب

    * دل شیر

 

علاوه بر اینها دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است: «سلام خداحافظ» و « ستارها».

 

جوایز

 

    * ۱۳۶۷، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)

    * ۱۳۶۹، برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)

    * ۱۳۷۱، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران)





نوع مطلب : حسین پناهی، زندگی نامه، 
برچسب ها : زندگی نامه حسین پناهی، حسین پناهی، پناهی، زندگی نامه،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر، انسانم آرزوست...،
چهارشنبه 8 تیر 1390




http://www.iranax.ir/uploaded/pc65bdcd20027daf55ca3b65d59861dd61_012855.jpg



سلام , خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار....





نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، در،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
شنبه 24 اردیبهشت 1390



http://mumbojumbo.ir/wp-content/uploads/2010/01/hoseyn-panahi-309x300.jpg



اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است
اولین اواز را من خواندم ، برای زنی که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
تنها نارگیل شامم را قاپید و برد
من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است
من ماگدالینم غول تماشا
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
سپهر را من ، نیلگون شناختم
چرا که همرنگ هوسهای نامحدود من بود
خدا ،
کران بی کرانه ی شکوه پرستش من بود
و شیطان ،
اسطوره ی تنهایی اندیشه های هولناک من
اولین دستی که خوشه ی اولین انگور را چید
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه های من بود
و چتر ،
ابداع بی سامانیهای من
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ
تعبیر دلتنگیهایم
من اولین کسی هستم که ،
در دایره صدای پرنده ای بر سگردانی خود
خندیده است
من اولین سیاه مست زمینم
هر چرخی که میبینید ،
بر محور شراره های شور عشق من میچرخد
اه را من به دریا اموختم
من ماگدالینم !
پوشیده در پوست خرس
و معطر به چربی وال
سرم به بوته ی خشک گونی مانند است
با این همه
هزار خورشید و ماه و زمین را
یکجا در ان میچرخانم
اولین اشک را من ریختم ،
بر جنازه ی زنی
که قوطه در شیر و خون
کنار نارگیلی مرده بود !
بی هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !




نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، به وقت گرینویچ،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر، انسانم آرزوست...،
شنبه 24 اردیبهشت 1390



http://mumbojumbo.ir/wp-content/uploads/2010/01/panahi001.jpg

نازی
نازی مرد
آن همه دویدن و سراب
این همه درخشش و سیاه
تا كجا من اومدم
چطوری برگردم ؟
چه درازه سایه ام
چه كبود پاهام
من كجا خوابم برد ؟
یه چیزی دستم بود! كجا از دستم رفت ؟
من می خواهم برگردم به كودكی
قول می دهم كه از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نكنم
تلخ تلخم,
مثل یك خارك سبز
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من می خوام برگردم به كودكی!!
نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !!
كفش برگشت برامون كوچیكه
پابرهنه نمی شه برگردم ؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممكن نیست
برای گذشتن از ناممكن , كی یو باید ببینیم؟!!
رویا رو , رویا رو , رویا رو , رویا رو
رویا را كجا زیارت بكنم ؟
در عالم خواب
خواب به چشمام نمی آد!
بشمار , تا سی بشمار ... یك و دو
یك و دو
سه و چهار
پنج و شش
هفت و هشت
نه و ده ...




نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، نازی مرد،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر، انسانم آرزوست...،
شنبه 24 اردیبهشت 1390


http://djsiavash.persiangig.com/image/hosein-panahi4.jpg


من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!

عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!

كودكان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!

سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
 




نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : اعتراف، حسین پناهی،
لینک های مرتبط : ادبیات معتصر، انسانم آرزوست،
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390


http://www.negarkhaneh.ir/fa/usergallery/2008/12/VAZHAR\34_Fixd.jpg


امروز

ذهنم پر است،
از یك مادیان و كره اش
فردا،
برایت شعری عاشقانه خواهم نوشت





نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها : حسین پناهی، فردا،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است