تبلیغات
ادبیات معاصر - مطالب ابر زندگی نامه
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان



http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1389/12%20mordad/06/22063%20(1).jpg



مهدی اخوان ثالث ( م - امید ) در سال 1307 هجری شمسی در مشهد قدم به عرصهء هستی نهاد. نام پدرش، علی و نام مادرش مریم بود. پدر  مهدی از مردم یزد بود كه در جوانی به مشهد مهاجرت كرده و در این شهر سكونت اختیار نموده و ازدواج كرده بود. وی به شغل داروهای گیاهی و سنتی مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با یك چشم واردِ این جهان شد اما پس از مدتی چشمِ دیگر او به‌روی عالم و آدم باز شد، خود در این باره می گوید: « پدر من عطار - طبیب بود و مادر هم كارش خانه‌داری و بعدها هم دعاگویی و نماز و طاعت و زیارت امام رضا و از این قبیل. بعد از مدتی با درمان‌های پدر و دعاهای مادر ونذر و نیازهایش آن چشم دیگر را هم به دنیا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنیا را با یك چشم می‌دیدم. اما حالا با دو چشم می بینم.»

 

مهدی اخوان ثالث تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید و فارغ التحصیل هنرستان صنعتی شد. گرایش به هنر موسیقی، قسمتی از فعالیت‌های دوران كودكی مهدی اخوان ثالث را تشكیل می‌داد او می‌گوید : « مشكلی كه من داشتم در ابتدای كار پیش از كار شعر، پدرم مردی بود ـ یادش برایم گرامی ـ كه به قول معروف قدما روی خوش به بچه نمی‌خواست نشان بدهد، به پسرش به فرزندش یعنی اخم‌ها در هم كشیده و از این قبیل و من مانده بودم چه كنم، پیش از شعر، من با موسیقی سرو كار پیدا كرده بودم، پیش استاد سلیمان روح افزا می‌رفتم و همچنین پسرش ساز می‌زدم، تار … من نمی‌گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سر و كار دارم، چون می‌دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بیندازد و كار نكند و اینها، تار برادرش را كه عموی من باشد، من گرفتم و خلاصه اینها. »

بدین ترتیب كودكیِ وی با هنر شعر و موسیقی درهم آمیخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صدای تار همان صدای شیطان است» و او را از نزدیك شدن به موسیقی باز می‌داشت، او در این‌باره می‌گوید : « [پدرم] گفت: باباجان این كار را دیگه نكن. گفتم چه كاری؟ گفت همونی كه گفتم. خوب البته فهمیدم چی می‌گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان، مثلاً به چه دلیل؟ گفت كه دلیلش رو می‌خوای؟ گفتم: بله. گفت: این نكبت داره، صدای شیطان‎ِ … و از این حرف هایی كه می شد نصیحت كرد …

 

از استادانِ دوران كودكی مهدی اخوان ثالث در زمینه موسیقی، سلیمان روح افزا یكی از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعری نیز این حركت در منزل مهیا گردید؛ پدرش از آنجاییكه به شعر علاقه داشت انگیزهء لازم را در مهدی بوجود آورد، و در این مسیر معلمش پرویز كاویان جهرمی نیز از او حمایت نمود. چیزی نگذشت سر از «انجمن ادبی خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزدیك آشنا شد. از استادانی كه او در این انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشی باشی) شاعر خراسانی بود كه اخوان ثالث درباره او چنین تعریف می كند: « در خراسان وقتی كه تازه به شاعری رو كرده بودم ( سال های 23- 24 ) به یك انجمن ادبی دعوت شدم كه استاد كهنسالی به نام نصرت منشی باشی در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا می‌شنید می‌پرسید تخلصتان چیست؟ او واجب می‌دانست كه هر شاعری تخلصی داشته باشد و من نام دیگری نداشتم، سرانجام خودش نام امید را به عنوان تخلص بر من نهاد … ».

 

مهدی اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسیك در قصیده سرایی (به شیوه اساتید كهن خراسان و خاصه منوچهری) و غزلسرایی (ارغنون از جمله فعالیت‌های این دوره اوست) و نیز به سبك نو (به شیوه نیما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمایی كرد.

 

اخوان در سال 1329 با ایران (خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش ازدواج نمود. حاصل این ازدواج سه دختر به نام های لاله، لولی، تنسگل و سه پسر به نام های توس، زردشت و مزدك علی می‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگی اخوان می‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وی هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گردید، این دو واقعه ضربهء سختی بر او وارد كرد. از دیگر رویدادهای زندگی مهدی اخوان ثالث، حوادث پیش از انقلاب و قرارگرفتن وی در صفِ مخالفین رژیم بود. پس از كودتای 28 مرداد سال 32، ایران چهرهء دیگری به‌خود گرفت و نظام سیاسی-فرهنگی جامعهء آن‌زمان به‌كلی دگرگون شد. اخوان نیز مانند بسیاری از اهل قلم، دستگیر و روانهء زندان شد. او در این زمان از امضای تعهدنامه جهت آزادی از زندان امتناع كرد و ناگزیر چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر «نادر یا اسكندر» لحظه‌ای تصور می‌كند كه مادرش به دیدار او می‌رود و از او می‌خواهد كه با امضای تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمی‌پذیرد :

«

… باز می‌بینم كه پشت میله‌ها مادرم استاده با چشمان تر

ناله‌اش گم گشته در فریادها گویی از خود پرسد «آیا نیست كر؟»

آخر انگشتی كند چون خامه‌ای دست دیگر را بسان نامه‌ای گوید:

«بنویس و راحت شو …»

به رمز «تو عجب دیوانه و خودكامه‌ای»

من سری بالا زنم چون ماكیان

از پس  نوشیدن هر جرعه آب

مادرم جنباند از افسوس سر

هرچه آن گوید این بیند جواب

»

 

پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر دیگر هیچ‌گاه برای حزب و دسته‌ای خاص فعالیت نكرد و در واقع از كارهای روزمرهء سیاسی كناره‌گیری كرد و برای امرار معاش به روزنامهء «ایران ما» پیوست. اما طولی نكشید كه در سال 1344 برای دومین بار راهی زندان شد؛ اما این بار اتهام او سیاسی نبود، اگرچه اشعارش در این زمان حكایت از مردمی‌است كه زیر فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوی قصه‌های آنان بود، اما قصه‌ای به نام «قصهء قصاب كش» یا «قصاب جماعت حاكم و م. امید جماعت محكوم» باعث شد مردی از او شكایت نماید؛ ابراهیم گلستان از دوستان مهدی اخوان چنین تعریف می‌كند :

« … مردی به دادگستری از دست او شكایت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستری آهسته به راه افتاد تا اینكه با تمامی كوشش‌ها كه این شكایت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جای یك اِنكار - كاری كه آسان میسر بود چون ابراز جرم در این جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادنی هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطی، اهورایش بیامرزاد و زردشتش ببخشاید، برخاست حمله برد بر محدویت‌های ضد نفس و آزادی، و همچنین بر انواع مالكیت‌ها - چیزهایی كه حرفه و درآمد قاضی ها، موجودیت قضاوت و قانون و دادگاه یكسر، مطلقا به آنها بستگی دارد، قاضی اول كوشیده بود كه جدی نگیرد و از خر ِ شیطان او را بیاورد پایین، اما همان مقدمات صبحگاهی مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدی كه قاضی عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمی دارد، قاضی در دست قانون بود.»

از آنجایی كه دوست نداشت تا برای هیچ و پوچ زندگی خود را در پشت میله‌ها سپری نماید، خود را از نظرها پنهان كرد. با این اتفاق ماندنِ او در رادیو نیز میسر نبود، زیرا از نظر قانونی این امر با كار دولتی مغایرت داشت، از این رو تا مدت‌ها با نام همسرش برای رادیو نویسندگی می‌كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفی كرد. زندانی شدن اخوان دردسرهای زیادی برای او ایجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگنای مادی قرار داد.

 

مهدی اخوان ثالث در روز یكشنبه 4 شهریور 1369 در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و پیكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسی در باغ توس به خاك سپردند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مشاغل و سمتهای اداری

اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبیری پرداخت و پس از چندی به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاری شد و وظیفه‌اش نظارت بر برنامه‌های ادبی بود. وی همچنین به كار صدا برگردانی (دوبله) فیلم‌های مستند در استودیو «گلستان» نیز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روی صداگذاری نزدیك به سیصد فیلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و روانی گفتارها رسیدگی می‌كرد، هم بر نوار اصلی و برگردان به نسخه‌های فیلم. پس از آنكه كارگاه فیلم گلستان تعطیل شد، ایرج گرگین رییس برنامهء دوم رادیو از اخوان دعوت كرد تا مسئوولیت مستقیم برنامه‌های ادبی را برعهده گیرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را برای این‌كار نداشت، اما با موفقیت برنامه‌ها را اداره كرد. او می‌گوید:«من آن وقت هفته‌ای چهار برنامه داشتم، یك برنامهء ادبی داشتم، یك برنامهء كتاب داشتم، در میزگردهایی هم كه راجع به این جور مسایل بود شركت می‌كردم.»

در سال 1348 از اخوان برای كار تلویزیون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 برای تلویزیون آبادان برنامه‌سازی نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاری با تلویزیون آبادان صرفنظر نماید. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابیش با برنامه‌های ادبی در تلویزیون ظاهر می‌شد، پس از پیروزی انقلاب برای مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانكلین سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتی استعفا داد و خانه‌نشین شد.

فعالیتهای آموزشی

مهدی اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خویی و اكبر آذری با سفارش مدیر روزنامهء «زندگی»، در اداره فرهنگ روستایی برای آموزگاری استخدام شد. اداره نیز هر سه نفر آنها را برای تدریس به ورامین فرستاد. تدریس در مدرسهء روستایی كریم آباد بهنام سوخته ورامین اولین گام برای ورود به حرفهء معلمی بود. انتخاب شغل معلمی در آن سالیان با روحیهء اخوان سازگار بود. یكی دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبیات بود، فقه و آهنگری را نیز به بچه‌ها یاد می‌داد. اخوان بعد‌ها به دلایلی از كار تدریس در آموزش و پرورش كناره‌گیری كرد. او خود علت این امر را برخی تمردها یا رفتن، نرفتن‌ها بیان می‌كند. ادامهء فعالیت آموزشی مهدی اخوان ثالث درسال 1356 می‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانیان و مشرطیت به بعد را تدریس می‌كرد و در اواخر عمر نیز در دانشگاههای تهران، تربیت معلم و شهید بهشتی به این كار مشغول بود.

سایر فعالیتها و برنامه‌های روزمره

اخوان ثالث تا سال 1323 می‌كوشد خود را از جمیع جهات فرهنگی، ادبی، اجتماعی و سیاسی كامل كند. زندگی او در دورهء دوم بیشتر بر مبنای تفكر سیاسی و اجتماعی می‌گذرد، اگرچه در این دوره نیز شعر می‌سراید و می‌كوشد شعرهایی ماندگار بیافریند اما او كه هنوز جوانی پرشور است، جذب جنبش‌های سیاسی می‌شود تا بدین طریق حقانیت و عدالت را در جهان یا حداقل ایران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكری اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمی را می‌گذراند. او با بسیاری از مسایل فكری و جنبش‌های سیاسی از طریق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا می‌شود، در واقع ذهنیت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش می‌یابد. خودش در ضمن خاطراتش می‌گفت، هرماه كه حقوقش را می‌گرفت از ورامین به تهران می‌آمد و چند كتاب می‌خرید. كتاب‌هایی با گرایش چپ، كتاب‌های كسروی. اخوان در مدت فعالیت آموزشی در آموزش و پرورش در مجلهء این اداره همكاری داشته‌است. مجله‌ای كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاری، دبیری و مدیر مدرسه بودن خوشایند نبود چون اغلب چیزها‌یی كه در این مجله به‌چاپ می‌رسید، بخشنامه‌های اداری بود و یا خبرهای تغییر فلان وزیر. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدریس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاری تنگاتنگی داشت، بسیاری از نوشته‌ها و شعرهای او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات یگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌های اخوان كه برای گذراندن زندگی با اسم مستعار چاپ می‌شد، غیر از نوشته‌هایی بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستی صفحهء ادبی روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از این طریق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعرانی چون سیاوش كسرایی، سایه، احمد شاملو، محمد عاصمی و نصرت رحمانی و … او تا قبل از ازدواج با دوست صمیمی‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامین و چه‌در تهران در یك‌خانه زندگی می‌كرد. از آنجا كه اخوان سری پرشور برای مسایل سیاسی و از جمله حزب دموكرات چپ‌گرای توده داشته پس از كودتای 1332 مانند بسیاری از اهل قلم دستگیر و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر دیگر هیچ‌گاه برای حزب و دستهء خاصی فعالیت نكرد و در واقع از كارهای روزمره سیاسی كناره گیری كرد و برای امرار معاش به روزنامه ایران ما پیوست. مدیر روزنامه ایران‌ما عامل اصلی آزادی اخوان از زندان بود از این رو اخوان در كنار او كوشید تا دیگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غنای بینش ادبی و فرهنگی خود بیفزاید! در این سالها سرپرستی چند صفحهء هنر و ادبیات روزنامه ایران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسین رازی بود. بعدها اخوان به اتفاق همین دوستش نخستین جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ این مجموعه خود آغاز حركت جدیدی در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگی اخوان در سال‌های پس از انقلاب بیشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمی در زندگی او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده ای سروده شد. بلكه مهمترین رویداد فرهنگی، سفر او به خارج از ایران بود. اخوان كه در تمام طول زندگیش حتی برای یك‌بار نیز به خارج سفر نكرده بود، در سال پایانی عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در این سفر وی به فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوی فرهنگ دوستان ایرانی مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمینه را برای تجدید دیدار با دوستان قدیمی فراهم كرد، در این دیدار، ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و چند تن دیگر از دوستان صمیمی دوران جوانی‌اش را دیده و مدتی را با آنها سپری نمود.






نوع مطلب : زندگی نامه، مهدی اخوان ثالث، 
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، اخوان ثالث، زندگی نامه مهدی اخوان ثالث، زندگی نامه، زندگی نامه اخوان ثالث،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر، انسانم آرزوست...،
پنجشنبه 9 تیر 1390





http://nashenas.blogfars.com/fotofiles/1/62141.jpg




حسین پناهی دژکوه در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (یا به روایتی ۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است [[فتوای اغلب فقها در مورد نجس شدن روغن جامد و بخصوص بودن فضله موش در آن اینست که روغن نجس نیست. تنها در صورتی‌ که روغن مایع باشد نجس است. مساله ۱۳۰ در رساله آیت‌الله سیستانی می‌گوید: 130 - هـرگـاه شـیـره و روغـن و مانند اینها طوری باشد که اگر مقداری از آن را بردارند جای آن خالی نمی ماند، همین که یک نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس می شود. ولـی اگـر طـوری بـاشـد که جای آن در موقع برداشتن خالی بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جایی که نـجاست به آن رسیده نجس می‌باشد پس اگر فضله موش در آن بیفتد جایی که فضله افتاده نجس و بقیه پاک است. این ادعا که ایشان روغن را نجس میدانست نیاز به منبع دارد.]] ، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری  و نمایشنامه‌نویسی  را گذراند.

 

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در محاق ماند.

 

با پخش نمایش «دو مرغابی در مه» از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش‌های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

 

نمایش‌های دو مرغابی در مه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، او یکی از پرکارترین و نوآورترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می‌بارید و طنز تلخش بازیگر نقش‌های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود. و این شاعرانگی در ذره‌ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد، این مجموعهٔ شعر تاکنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده‌ است.

وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و در زادگاهش، شهر سوق، به خاک سپرده شد.


سال‌شمار به قلم یغما گلرویی


حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (برابر با ۲۸ اوت ۱۹۵۶) در روستای دژکوه در استان کهگیلویه و بویراحمد چشم به جهان گشود. گرچه در کالبدشناسی پس از مرگ و بر اساس آزمایش دی‌ان‌ای، زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹ ( ۱۹۶۰) تشخیص داده شد.[نیازمند منبع] پدرش علی پناه و مادرش ماه کنیز نام داشت.

 

۱۳۳۷

    فوت پدر- تاریخ فوت پدربا تاریخ تولدش نمی تواند بیش از 9 ماه فاصله داشته باشد از اینرو به نظر می رسد تاریخ فوت پدر بجز این تاریخ باشد.

 

۱۳۴۱

    رفتن به مکتب خانه دژکوه

 

۱۳۴۵

    اتمام دوره ابتدایی

 

۱۳۴۶

    ترک دژکوه، رفتن به سوق

    خواندن کلاس ششم

 

۱۳۴۷

    رفتن به بهبهان و گرفتن سیکل

 

۱۳۵۱

    رفتن به قم و طلبگی

 

۱۳۵۴

    رها کردن درس حوزوی

    سفر به شوشتر و یکسال آموزگاری در آن شهر

 

۱۳۵۵

    اقامت در اهواز و اشتغال به شغل‌های مختلف

 

۱۳۵۶

    بازگشت به روستای دژ کوه و ازدواج. نام همسر شوکت

 

۱۳۵۷

    رفتن به اهواز و کار در کتابخانه ای در آن شهر

    تولد فرزند نخست (لیلا)

 

۱۳۵۹

    رفتن به جبهه و فعالیت در بخشهای فرهنگی

    تولد دومین فرزند (آنا)

 

۱۳۶۰

    مهاجرت به تهران

    سکونت در یکی از مقبره‌های خصوصی امامزاده قاسم به مدت یک سال

    عضویت در گروه تئاتری آناهیتا

 

۱۳۶۱

    نخستین تجربه‌های نمایشنامه‌نویسی

    نوشتن یک گل و بهار

    کارگردانی نمایشنامه خوابگردها

 

۱۳۶۲

    نوشتن آسانسور

    نوشتن و کارگردانی تله تئاتر سرودی برای مادران

 

۱۳۶۳

    تولد سومین فرزند (سینا)

    نخستین تجربه‌های بازی در تله تئاترهای تلوزیونی

    بازی در سریال محله بهداشت

    نوشتن به سبک آمریکایی

 

۱۳۶۴

    استخدام در صدا و سیما

    بازی در سریال گرگ ها

    نوشتن دل شیر

    نوشتن دو مرغابی در مه

 

۱۳۶۵

    نخستین بازی در سینما

    بازی در فیلم سینمایی گال

    بازی در فیلم سینمایی گذرگاه

    بازی در فیلم سینمایی تیر باران

    بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه و آسانسور

 

۱۳۶۶

    کارگردانی سریال تلوزیونی ماجراهای رونالد و مادرش

    بازی تله تئاتر در آیینه خیال

 

۱۳۶۷

    بازی در فیلم سینمایی در مسیر تند باد

    بازی در فیلم سینمایی هی جو

    بازی در فیلم سینمایی ارثیه

    بازی در فیلم سینمایی نار و نی

    نوشتن نخستین شعرها

 

۱۳۶۸

    فوت مادر

    بازی در فیلم سینمایی راز کوکب

    نوشتن مجموعه من و نازی

 

۱۳۶۹

    بازی در فیلم سینمایی چاووش

    بازی در فیلم سینمایی سایه خیال

    دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای فیلم سایه خیال

    نوشتن پیامبران بی‌کتاب

 

۱۳۷۰

    بازی در فیلم سینمایی اوینار

    بازی در فیلم سینمایی مهاجر

    نوشتن کابوس‌های روسی

 

۱۳۷۱

    نوشتن گوش بزرگ دیوار

    بازی در فیلم سینمایی هنرپیشه

    بازی در فیلم سینمایی مرد ناتمام

 

۱۳۷۲

    نوشتن خروس‌ها و ساعت‌ها

    انتشار کتاب من و نازی

 

۱۳۷۳

    بازی در فیلم سینمایی آرزوی بزرگ

    بازی در فیلم سینمایی روز واقعه

 

۱۳۷۴

    نوشتن بازی و کارگردانی سریال بی‌بی یون برای تلویزیون، سریال توقیف و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلوزیون نمایش داده شد (در حدود دو سوم کل مجموعه)

    انتشار دو مرغابی در مه

 

۱۳۷۵

    انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش با نام ستاره‌ها

 

بازی در سریال دزدان مادر بزرگ

 

۱۳۷۶

    به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی

    انتشار چیزی شبیه زندگی

    انتشار بی‌بی یون

    انتشار خروس‌ها و ساعت‌ها

 

۱۳۷۷

    بازی در فیلم سینمایی کشتی یونانی

 

۱۳۷۸

    نوشتن دیالوگ‌های سریال امام علی و بازی در آن

 

۱۳۷۹

    بازی در سریال یحیا و گلابتون

 

۱۳۸۰

    بازی در سریال آژانس دوستی

 

۱۳۸۱

    نوشتن مجموعه نمی‌دانم‌ها

 

۱۳۸۲

    بازی در سریال آواز مه

    نوشتن مجموعه سالهاست که مرده‌ام

 

۱۳۸۳

    آغاز ضبط البوم دوم دکلمه‌هایش از خرداد ماه

    تصمیم برای جمع‌آوری مجموعه شعرهایش

    پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یک شنبه یازدهم مرداد

    آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت ۹ شب چهارشنبه چهاردهم مرداد

    فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳

    کشف پیکر متلاشی شده‌اش توسط دخترش انا در ساعت ۱۰ شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه‌اش واقع در خیابان جهان‌آرا

    معاینه پزشکی قانونی و تعیین «ایست قلبی» به عنوان علت مرگ

    تدفین پیکرش در سوق به تاریخ سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۳

    انتشار آلبوم دکلمه آخرین سروده‌هایش به نام سلام، خداحافظ در پانزدهم مهر ماه

    انتشار مجموعه کامل اشعارش به نام چشم چپ سگ در هفت دفتر در اردیبهشت ۱۳۸۴

 

 

کارنامه هنری

سینما

 

    * گذرگاه (۱۳۶۵)

    * گال (۱۳۶۵)

    * تیرباران (۱۳۶۶)

    * هی جو (۱۳۶۷)

    * نار و نی (۱۳۶۷)

    * در مسیر تندباد (۱۳۶۷)

    * ارثیه (۱۳۶۷)

    * راز کوکب (۱۳۶۸)

    * مهاجران (۱۳۶۹)

    * چاووش (۱۳۶۹)

    * سایه خیال (۱۳۶۹)

    * اوینار (۱۳۷۰)

    * هنرپیشه (۱۳۷۱)

    * مرد ناتمام (۱۳۷۱)

    * روز واقعه (۱۳۷۳)

    * آرزوی بزرگ (۱۳۷۳)

    * قصه‌های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی) (۱۳۷۷)

    * بلوغ (۱۳۷۷)

    * مریم مقدس (۱۳۷۹)

    * بابا عزیز (۱۳۸۲)

 

 

مجموعهٔ تلویزیونی

 

    * گرگها

    * آواز مه

    * محله بهداشت

    * بی بی یون

    * روزی روزگاری

    * مثل یک لبخند

    * ایوان مدائن

    * خوابگردها

    * هشت‌بهشت

    * قهرمان کیه

    * امام علی

    * همسایه‌ها

    * آژانس دوستی

    * دزدان مادر بزرگ

    * آئینه خیال

    * کوچک جنگلی

    * آشپزباشی

    * روزگار قریب

    * آقا فرمان

    * یحیی و گلابتون

    * شلیک نهایی

    * رعنا

 

 

کتاب

 

    * من و نازی

    * ستاره

    * چیزی شبیه زندگی

    * دو مرغابی درمه

    * گلدان و آفتاب

    * پیامبر بی کتاب

    * دل شیر

 

علاوه بر اینها دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است: «سلام خداحافظ» و « ستارها».

 

جوایز

 

    * ۱۳۶۷، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)

    * ۱۳۶۹، برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)

    * ۱۳۷۱، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران)





نوع مطلب : حسین پناهی، زندگی نامه، 
برچسب ها : زندگی نامه حسین پناهی، حسین پناهی، پناهی، زندگی نامه،
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر، انسانم آرزوست...،
چهارشنبه 8 تیر 1390




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است