تبلیغات
ادبیات معاصر - مطالب ابر شمس لنگرودی
ادبیات معاصر
ادبیات ما هویت ما است، پس در حفظ آن بکوشیم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ صرفاً در جهت آشنایی تمامی پارسی زبانان با ادبیات معاصر خود ایجاد گردیده تا به نوعی نسل حاضر را با بزرگان عصر خویش آشنا نماید، متاسفانه در دنیای بزرگ مجازی کمتر وبلاگی را مشاهده مینماییم که بطور اختصاصی به تمامی نویسندگان عصر حاضر بپردازد و این خلاء مجازی باعث شده تا جوانان این سرزمین از ادبیات خود فاصله گرفته و کمکم این ثروت جاویدان رو به زوال و نابودی گرایش یابد، امید است با یاری شما دوستان بار دیگر شاهد رونق این میراث گرانبها در بین نسل حاضر گردیم

مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان



باز گشته ام از سفر

سفر از من

باز نمی گردد



نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، سفر،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
سه شنبه 28 تیر 1390



http://img.tebyan.net/big/1389/01/1249424312215121941931142439214622813583228.jpg


شب بخیر

بچه های عزیز !

شب بخیر

که خیلی دیر است !

 

به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید

که چه زیبا برق می زنند

به بمب افکن ها ، تانک ها نگاه کنید

هیچ بچه ی آمریکایی شانس شما را ندارد

آنها همه ی این چیزها را

فقط بر پرده ی سینما می بینند ،

بخوابید بچه ها !

و به یاد داشته باشید

جای شما در بهشت است

اما

چیزی بخورید و بنوشید

که صف محشر طولانی است و گرسنه تان خواهد شد .

 

بخواید بچه ها !

اما

یادتان نرود صورتتان را بشویید

فرشتگان

انتظار بچه های تمیز را می کشند

و هیچ در فکر دلتنگی مادر نباشید

آنها مرگ را ترجیح می دهند و زود نزد شما می آیند.

 

ما هم قول می دهیم

پای محسمه ی آزادی

گورهای ظریفی برای شما بسازیم

تا رهگذران و توریست ها

دسته گــُلی بر آن بگذارند و

با رضایت خاطر بخندند !







نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی، شب بخیر، شب بخیر شمس لنگرودی، شعر شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
سه شنبه 28 تیر 1390




سرگرم تماشای خرده‌ریزه‌های سر راه شدیم


به مقصد نرسیدیم.

قطار رفته است

اکنون باید

پی قاطری بگردیم.

 سر راه‌مان زیبا بود

مقصد

چیزی نداشت

اما

آنچه را که نشان کرده بودند آنجا بود.

ای زندگی

اگر این بار آتشی روشن شد

حکماً برای گرم کردن دست‌های ما نیست

در قبیله‌ی آدمخواران مانده‌ایم.






نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، مقصد، شعر شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی، مقصد شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر، کوروش ره گم کرده،
دوشنبه 27 تیر 1390



برای چه پاورچین پاورچین در قلبم راه می‌روید


محرمانه چرا به حرف دلم گوش می‌کنید

از صحنه‌های دلم

برای کجا فیلم می‌گیرید.

 

برای خروج از قلبم

نیازی

به کودتای نظامی نبود

دوست‌تان داشتم

به دلم راه داده‌ام.

 

بیرون می‌روید

مزدتان را می‌گیرید

در کافه‌های سر راه می‌نشینید

و به یاد دلم می‌لرزید

با سر نیزه که نمی‌شود به دلی وارد شد.







نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، محرمانه، محرمانه شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
یکشنبه 26 تیر 1390





دیر آمدی موسا

دوره ی اعجاز ها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن

که کمی بخندیم





نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، عصا، اشعار شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
شنبه 25 تیر 1390






http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTE2MC6Q_uQfXnxTBE9eRQYzPuT4Cp678pNPTIWmAVB8-VzSqr9Tg&t=1





سرنشین طیاره‌ی برفی!


آرام باش

طیاره‌ات به زمین نخواهد نشست.

 

طیاره‌ی برفی‌ات آب خواهد شد

و تو با ابرها به زمین خواهی ریخت

اما هرگز

به خانه‌ی خود نخواهی رسید.

 

آرام باش

چقدر آرزوی پریدن داشتی!


 




نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، سرنشین طیاره برفی، شعر شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
شنبه 25 تیر 1390



دریا موج می‌زند


ماهی‌ها را جمع می‌کند

و اداره‌ی شیلات را

فرا می‌خواند.

 

کدام شما

لرز دهان ماهی‌ها را

بر جداره‌ی رگ‌هاتان

احساس می‌کنید،

زیر پوست کدام شما

ماهی‌ها جمع می‌شوند

و چشم گل آلودشان می‌سوزد

 

دریا موج می‌زند

و ما اکنون

در کامیون بزرگی در راهیم

در اضطراب توده‌یی از ماهی‌ها
که دعا می‌خوانند. 





نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : دریا موج میزند، شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
جمعه 24 تیر 1390




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/54484.jpg



آن که تو را می‌جوید

در جست و جوی خویش است

هر آن که از تو سخن می‌گوید

از خالی‌های درون خود سخن می‌گوید.

 

با خود گفتگو کن

هم‌چون چشمه‌ای،

رود

ادامه ی راه توست.







نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، آن که شمس لنگرودی، آن که، محمد تقی شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...،
دوشنبه 13 تیر 1390



http://www.aftabnews.ir/images/docs/000077/n00077429-b.jpg


زنگوله‌ها را به صدا درآورید

شاعر

تمام کرده‌است،

شاعر شعرهای بی‌معنا

 

و ما برابر گورش ایستاده‌ایم

دلتنگیم

و نمی‌دانیم چه بر سنگش بنویسیم.

 

سوگواریم

و نکته‌ی بی‌معنایی که خوشایند شاعر باشد

به خیال‌مان

نمی‌رسد.






نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شمس لنگرودی، شاعر،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390


http://romisamofidi.com/gallery/plog-content/images/_________________________________________________________________________/____________/shams_langroodi-14.12.84__21_.JPG


خب

«حالا حكایت ماست»
ما مانده‌ایم و كمی مرگ
كه قطره‌چكانی هر روزه نصیب‌مان می‌شود.
*
آخر برادرم، عمران!
ارزش داشت زندگی
كه به‌خاطر آن بمیری؟
*
همه اندوهناك‌اند
بقالی‌ها كه خریداری از كف‌شان رفته است
روزنامه‌ها، كهنه‌فروشی‌ها، شاعران
كه شغل دوم‌شان تجارت رنج است،
و قاتلان
كه مفت و مسلم
نمونه‌ی سربه‌راهی را از دست داده‌اند.
آخر چه‌وقت غمناك كردن این مردم مهربان بود؟!

*
اما نه،
تو باید می‌مردی
ببین چه منزلتی پیدا كرده شعر!
رادیوهای وطن نیز شعرهای تو را می‌خوانند

و روی شیشه‌های مغازه‌ها عكست را نصب كرده‌اند
تو همیشه سودآور بودی عمران
همیشه‌ كارهای ثمربخشی می‌كردی.

*

و می‌گویم حالا كه راه و رسم مردن خود را می‌دانی
خوب است گاه‌گاه برخیزی و دوباره فاتحه‌ای...
كه شعر دیگر بچه‌ها را هم بخوانند
رادیوهای وطن ارزش آدم مرده را می‌دانند.

*

چه كار بجایی كردی
ماه‌ها بود بغضی توی گلوی‌مان گیر كرده بود و
بهانه‌ی خوبی در كف نبود
تنها تو بودی
با مرگ مختصرت
كه راضی‌مان می‌كردی
و تو تنها بودی
كه حق‌به‌جانب و نیمرخ
می‌توانستیم
در صفحه‌ی روزنامه‌ای به‌خاطر او بگرییم،
دیگر دوستان كه می‌دانی
خرده‌حسابی داشتیم...

*

آه عمران عزیزم!
ببین همه‌جا طنزها ستایش شعرهای توست
تو
كلاه گشادی بر سر و خم بر ابرو
كه زیر كلاهت پیدا نبود.
*
تو باید می‌مردی
نه به‌خاطر خود
به‌خاطر ما
كه چنین مرگت
زندگی را
خنده‌آورتر كرده است.
*
اما می‌ترسم عمران
می‌ترسم كه همین كارهایت نیز شوخی بوده باشد

و سپس شرمنده‌ی این شعرها، آه‌ها، پوسترها...
می‌ترسم ناگهان ته سالن پیدا شوی
و بیایی بالا
و ببینیم آری همه‌مان مرده‌ایم
همه‌مان مرده‌ایم و چنان به كار روزمره‌ی خود مشغولیم
كه از صف محشر بازمانده‌ایم.
*
نه، عمران!
این روزگار درخور آدمی نیست
درخور آدمی نیست
كه بگوییم
جای تو خالی






نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : نامه به عمران، شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390


http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1955/30-12.jpg


سگ زینتی

پارس کن!
آماده ی ترسیدنیم...






نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : سگ زینتی، شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390


http://8aaad.com/شمس لنگرود.jpg


نه به قصد شکار شما

به نیت رام کردن
به حضور می رسیدیم.

می شنوید
صدای مان را
از درون شکم هاتان می شنوید گرگ های من!






نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : شکار، شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390




http://www.pezeshkanomoomigilan.ir/upload\Shamslangroodi.jpg


به

 

چه پسرانی

 

روسپیان پا به زای من !

 

چه پسرانیدر راهند.

 

یک، دو

 

یک، دو 

 

از همین حالا رژه می روند

 

در بطن مادرشان

 

و بیرون می آیند

 

وآدم های اضافه را از شر زمین پاک می کنند

 

و حرف های اضافه را از شر زمین پاک می کنند

 

و سینمای فردین را پاک می کنند

 

مزه پپسی را پاک می کنند

 

 چه بهار دل انگیزی است عشق من!

 

زنده باد باد بهاری که مستی مشروع می آورد

 

زنده باد برگ های تازه، شب پره ها، میکرب ها

 

ننگ بر پرندگان سرخ ناشده یی در هوا

 

 که به فکر مشکل مردم نیستند

 

ننگ بر حروف واژه نامه یی که گرفتاری را معنی کرده است

 

 زنده باد هر چیز ی تا پیش از الف ، ب ، پ…

 

                                                             پت

 

 زنده باد خاموشی.

 

 به کلاه بغل دستی تان محکم بچسبید

 

که بر سرتان نرود.

 

 چه پسرانی

 

 چه پسرانی!

 

پادگان ها مزارع خواجگان حرم خواهد شد

 

پسران زیبا را

 

در کارخانه های دی. ان. دی. تکثیر می کنند

 

و به دختران زیبا

 

سکه نیم بهای آزادی می بخشند

 

 که به دنیا نیایند.

 

 از گورهای تان به در آیید لوطیان

 

از بارگاه تان به آبراهه های خیابان ها نقبی زنید،

 

به در آیید

 

بهشت تان به هتل های پنج  ستاره ی پشت خانه تان منتقل شد.

 

لطفا به کناری بایستید سرباز وطن بگذرد

 

او فرصت کافی برای کشتن خود ندارد.

 

دانه برچینیم مردم

 

 قد، قد،  قد

 

دانه برچینیم و

 

 به آنچه که نک می زنید

 

 اعتماد کنید

 

پرنده ی پنچری را

 

به زباله ها می ریزند،

 

دانه برچینیم

 

مرغ زیرک

 

گر  به دام افتد، به دام افتد، به دام افتد،  به دام افتد…  

 

 امید چیز غریبی است مردم

 

مختصرا عمری طول می کشد

 

همه چیز تمام می شود.

 

 می دانستی چه نمی خواستی

 

 نمی دانستی که چه می خواستی.

 

امید چیز غریبی است.

 

سلام ای شب معصوم

 

 سلام ای شبی که چشم های موش های خیابانی را

 

به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی

 

سلام پوشاننده رازها در آبراهه ها

 

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سربازان می رسند.



نوع مطلب : محمد شمس لنگرودی، 
برچسب ها : چه پسرانی، شمس لنگرودی،
لینک های مرتبط : انسانم آرزوست...، ادبیات معاصر،
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای ادبیات معاصر محفوظ است